⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀

به نام او که آنقدر آه کشیدم ، تا تــو را برای من فرستاد ...

118. بهارِ دوست داشتنی ^_^

  • [ آندیـ ـا ]
  • دوشنبه ۲۰ فروردين ۹۷
  • ۰۸:۵۴
  • ۰ نظر

سلام ...
این هوای دلچسب بهاری بدجوری انگشتامو قلقلک میده واسه تایپ کردنآی طولانی!!! واسه غرق شدن توی نوشتنُ ثبت کردنُ حسآی خوب خوب! واسه دوباره دخترکه شاعر شدنُ دوست داشتنش از ته دل"
وای که چقدر این هوای خوشبو رو دوست دارم... دوست دارم ساعت ها نفسش بکشمو سیر نشم! دوست دارم نم بارون روی صورتم بچکه، و قول میدم خیس شدنه شیشه عینکم عصبیم نکنه!

یک سال دیگه رو ورق زدیم و برگ جدیدی از زندگی پیش رومونه"امسال برامون سال خوبی خواهد بود و همه چیز بر وفق مُرادمونه" این چیزیه که من و همسرم بهش ایمان داریم! و مدام باهم تکرار میکنیم:

"امسال سال ماست"

اینقدر از فضای وبلاگ و نوشتن دور شدم که الان چیدن کلمات کنار هم برام سخت شده! نمیدونم، شاید اشتباه کردم!

اینکه از نوشتن روزهام توی دفترچه های کاغذی خدافظی و به این فضای مجازی رو آوردم!

خواهرم رو که میبینم بهش غبطه میخورم! فکر کنم سومین دفترچه خاطراتش رو شروع کرده و تک تک دلتنگی ها، غصه ها و خوشبختی هاشو توی این سالهای اخیر ثبت کرده ...

اما من ... چقدر حیف!

من وبلاگ نویسی رو دوست دارم، اینکه فضایی رو در اختیار داشته باشم که بدون نگرانی از لو رفتن دلنوشته هام، بتونم هرچیزی که از دلم بیرون میاد رو روی صفحه بیارمُ عکسامو کنارشون برچسب بزنم، اینکه چندتایی دوست داشته باشم که بدون حضورشون توی دنیای حقیقی، اینجا کنارم باشن و کنارشون باشم تا گاهی توی غم ها و شادی هامون شریک هم باشیم، این ها برام لذت بخشه؛

اما شاید باید لابه لای همان ورق های کاغذی دفترچه های کوچک و بزرگ زندگی ام که از دوران نوجوانی داشتمشون پنهان می موندم !

همانجا تک و تنها !

شاید من هیچوقت به این دنیای مجازی تعلقی نداشتم، دنیایی که برایم فراتر از یک چارچوب غیر واقعی بود ! که تا حدی خواه ناخواه با دنیای واقعی ام ادغام شد ! آدم هایش و حتی حرف هایشان، دغدغه ها و دلنگرانی هایشان ...

به هر حال حالا دیگه نه اثری از دفترچه های خاطرات کاغذی ام هست، نه میشود آن ها را برگرداند ... هرچند حاضرم چند سالی از عمرم را بدهم تا دوباره داشته باشمشون ...

حالا من جزئی از دنیای وبلاگ نویسی هستم و هرچقدر هم که ننویسم و بی حضور باشم اما ردی از نوشته ها و اسمم برای همیشه اینجا باقی خواهد ماند ...

و چه بخواهم چه نخواهم دلتنگ اینجا و آدم های دوست داشتنی اش میشوم ...

و این قول رو به خودم و دنیای کوچک وبلاگ نویسی ام می دهم که به همین زودی ها بیام و تک تک روزهایی که هنوز توی خاطرم هست رو ثبت کنم .

و در آخر اشاره کوچیکی میکنم به رویایی که من و عشقم ساختیم!

[ ] ! خُب بیشتر از این نمیتونم درباره ش توضیح بدم تا زمانی که اولین قدم برای رسیدن به رویامون رو برداریم ...

+ اگه میتونی رویاشو داشته باشی، پس میتونی انجامش بدی"

117. تغییر رمز !

  • [ آندیـ ـا ]
  • شنبه ۵ اسفند ۹۶
  • ۰۹:۴۹
  • ۱۰ نظر
سلام"
نوشتن بعد از مدت ها دوباره حس عجیبی رو توی وجودم به رعشه انداخته! یه حس آشنا اما غریب ...
یه دوست عزیزی برام کامنتی گذاشته بود که با خوندنش بغض کردم! حق با شماست و من شرمنده ام" اگر گاهی میومدم اینجا سری میزدم اما جواب کامنت های پُر از محبتتون رو نمیدادم و حتی کامنت هارو تایید هم نمیکردم؛ اما باور کنید همرو میخوندمُ عمیقاً خوشحال میشدم از اینکه با وجود کمرنگ بودنم هنوزم تو خاطر بعضی ها هستم... اما خُب هربار خواستم جواب کامنتی رو بدم دستم به نوشتن نمیرفت" دلمم نمیومد با یه جواب کوتاهُ سَر سری ازشون بگذرم... برای همین هر دفعه میگفتم سِری بعد جواب میدم و باز همون آشُ همون کاسه ... امیدوارم منو ببخشید ...
نداشتن انگیزه برای نوشتنم هم دلیل خاصی نداره" همه چیز خوبه خداروشکر و زندگیم به روال همیشگی میگذره... حال عشقمون خوبه" حال دلامون"
اما واقعا حیف از روزهاییکه گذشتنُ ننوشتموُ ثبت نکردم" حیف ...
امروزم اومدم که فقط رمز وبلاگمو عوض کنم و خیلی زود دوباره باید برگردم به دنیای واقعی ای که بهش تعلق دارم" کسی اگر رمز خواست بگه تا براش بذارم"
و دوباره دور شم از این دنیای شیرینه وبلاگ نویسیه دوست داشتنیم...
اما تمام تلاشم رو میکنم که اگر فرصتی پیش اومد، بیام و دوباره بنویسم...
و دلیل عوض کردن رمز وبلاگمم دوباره خط خوردن شخص خاصی از زندگیمه که دیگه دلم نمیخواد هیچ اثری از من توی زندگیش باشه! کسی که با یه حرف، با یه مقایسه، برای همیشه از چشمم افتاد ... و برای همیشه از زندگیم حذف شد ...

وسط راه، رهایشان کن و برو... تمام کسانی را که حالت را خوب نمیکنند...
بگذار انگ نیمه راه بودن بر پیشانی ات بزنند...
بگذار یاد بگیرند خوبی کردن و آرامش بخش بودن فقط مختص به تو نیست...
بگذار بچشند طعم تلخ ناآرامی را...

+ کامنت ها بی جواب تایید شدند ... معذرت!

116. دقیقه ای بیشتر داشتنت ...

  • [ آندیـ ـا ]
  • شنبه ۹ دی ۹۶
  • ۱۰:۵۰
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید

115. حس دلمردگی

  • [ آندیـ ـا ]
  • شنبه ۱۸ آذر ۹۶
  • ۱۴:۳۲
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید

114. شاید تا پایانمان راهی نمانده باشد...

  • [ آندیـ ـا ]
  • سه شنبه ۲۳ آبان ۹۶
  • ۱۲:۲۱

خبرگزاری ایسنا
[زمین‌لرزهٔ احتمالی تهران]

رشد شهری در تهران بشکل کاملاً منطقی انجام نشده و حدود ۸ میلیون نفر از جمعیت تهران در ناحیه بسیار خطرناک قرار دارند.
یک تحقیق زمین‌شناسی پیش‌بینی می‌کند که زلزله‌ای با بزرگی ۷ ریشتر در تهران ۶۴۰.۰۰۰ مسکن را از مجموع ۱،۱۰۰،۰۰۰ مسکن ویران کرده و علاوه بر این بیش از یک میلیون و نیم از جمعیت تهران را کشته و حدود چهار میلیون و سیصد هزار نفر را زخمی کند.
بگفته ریفات لطیفی، متخصص جراحی بالینی در دانشگاه آریزونا، حدود ۲۰ درصد از مرگ‌های مربوط به این زمین‌لرزه احتمالی در ۲ ساعت اول اتفاق می‌افتد که از جمله دلایل اصلی آن خفگی در اثر استنشاق گرد و غبار، فشار بر قفسه سینه، شوک افتادن قند خون یا سرمازدگی می‌باشد.
بقیه ۸۰ درصد مرگ و میر در ۳ روز اول اتفاق می‌افتد و دلیل آن از دست دادن آب بدن، سرمازدگی، نشانگان له شدن، نارسایی کلیوی، عفونت زخم، یا گندخونی می‌باشد.
بگفته مهرداد حلوایی، متخصص فیزیولوژیک جانوری، در صورت وقوع زمین‌لرزه نوع جدید موش‌های زنده‌خوار که در تهران گسترش یافته‌اند افرادی که زیر آوار مانده‌اند را تا رسیدن نیروهای امدادی می‌خورند.
به گفته محمودرضا دلاوری، مدیر کار گروه سیستم‌های اطلاعات مکانی پردیس فنی دانشگاه تهران: «وقوع زلزله در تهران حتمی است و طبق تحقیقات زلزله دارای یک دوره بازگشت است که طبق برآوردها هر ۱۵۰ سال یک بار یک زلزله بزرگ رخ می‌دهد و با توجه به اینکه بزرگترین زلزله در تهران در ۱۷۰ سال گذشته رخ داده‌است باید خود را برای وقوع زلزله بزرگ در کلانشهرها آماده کنیم.»
نوربخش غلامی، استاد دانشگاه تهران و زمین‌شناس، در سال ۱۳۸۹ پیش‌بینی کرده که طی چند سال آینده زلزله‌ای با مقیاس ۷ ریشتر در تهران اتفاق بیفتد که نتیجه آن فاجعه‌ای مخرب‌تر از بم خواهد بود، و بحرانی ایجاد می‌شود که شاید در هیچ کجای دنیا مشابه آن اتفاق نیافتاده باشد.
از طرف دیگر محمدرضا حاتمی عضو پژوهشگاه زلزله مرکز ژئوفیزیک دانشگاه تهران می‌گوید: «شاید دولتی بخواهد جمعیت را در سطح کشور پراکنده کند... ولی اینکه تهران زلزله‌خیز است، در آن شکی وجود ندارد. امکان وقوع زمین لرزه در تهران را هیچ‌کس نمی‌تواند پیش‌بینی کند، کما اینکه کسی نمی‌تواند بگوید زلزله نخواهد آمد.»
محاسبات ریاضی، ریتم ۲۰۰ ساله را برای زلزله تهران نشان می دهد و طبق محاسبات، از این ۲۰۰ سال، ۱۸۵سال گذشته و ❌۱۵ سال❌ باقی مانده است.
البته ریاضیات با رفتار زمین یکسان نیست.
رفتار زمین فوق العاده ناهمگن است؛ به این شکل که ممکن است ۲۰۰ سال به ۳۰۰ سال برسد و خبری نشود، ممکن است همین فردا شاهد زلزله باشیم. اما محاسبات ریاضی به تهران ❌۱۵ سال❌ دیگر فرصت می دهد.
زلزله تهران، زلزله بزرگی خواهد بود اما مردم و مسئولین ما ملاحظه حوادث را نمی کنند و کسی فکر نمی کند که همین حالا اگر در تهران زلزله بیاید، برای مثال ماشین آتش‌نشانی چگونه می خواهد خود را به مناطق ناامن برساند؟
ما حدود ۱۴۰ پایگاه آتش نشانی داریم اما با این وضعیت در صورت وقوع زلزله، ۴۰۰ پایگاه نیز فایده نخواهد داشت.
در حال حاضر نیز در تهران، روزانه حداقل پنج زلزله نامحسوس ثبت می شود و هر روز حداکثر شاهد پنج زلزله نیم تا ۲ریشتری هستیم و همین زلزله اگر به ۴ ریشتر برسد، جنوب تهران را از دست خواهیم داد.
به وضعیت تهران پس از وقوع زلزله هیچ امیدی نیست...
تصور کنید که ۱۱هزار کیلومتر لوله گاز در تهران منفجر شود. حتی تصور این موضوع ممکن نیست.
ستاد بحران چقدر می‌تواند خدمات داشته باشد؟ همان‌گونه که گفتیم حتی ماشین های آتش‌نشانی قادر به تردد نخواهند بود.
نجات‌دادن افراد مانده زیر آوار به معضل تبدیل می شود و بعید می دانم بتوان تعداد زیادی را زنده بیرون آورد.
عده زیادی از مردم اگر از زلزله نمیرند، از عفونت و بی آبی و آلودگی تلف می شوند. مگر این که جسدها را با ماشین مخصوص سوزاندن جسد بسوزانند و زنده ها را جایی در بهشت زهرا اسکان دهند.
کشته های زلزله تهران بیش از پنج‌میلیون نفر خواهد بود و می توان گفت که پس از آن، تهرانی وجود نخواهد داشت.
بگذارید یک جمله بگوییم، زلزله تهران تصویر آخرالزمان را زنده خواهد کرد...


امروز مدام لبخند تلخی چاشنی لب هایم می شود... شاید لبخندی پُر از درد و غُصه "

اینکه بدونم فرصت زیادی برای زندگی کردن ندارم، حس عجیبی رو توی وجودم میپاشه... حسِ دلنشین اما ویران کننده...

حالا که میدونم یا بهتره بگم احتمال میدم که شاید هیچوقت نتونم چهره خودم رو توی آینه با موهای سپید و صورتی چُروکیده ببینم، یا خوشیختیم کنار مردی که دوستش دارم کوتاهه یا حتی نتونم بزرگ شدن فرزاندنم رو زیر پال و پرم به تماشا بنشینم، عاشق شدنشون رو، ازدواج کردنشون رو و... ته دلم رو خالی میکنه؛

اما بیشتر که فکر میکنم میبینم خیلی هم بد نیست!

اینکه بدونم و بیشتر هوای خودم و عزیزانم رو داشته باشم...

اینکه بیشتر عاشقی کنم، دیوانه وار خوشبخت باشم، بی پروا زندگی کنم و مهم تر از همه سعی کنم آدم بهتری باشم"

خوب باشم، مهربونی کنم، کسایی که دوستشون دارم رو بیشتر بغل کنم و ببوسم... مادرم رو خواهرم رو همسرم رو... اعضای جدید خانوادم رو، مامان نرگسُ بابا سیاوش رو ...

حتی بابا محمدم رو...

سعی کنم کمتر حرصُ جوش بخورم برای زندگیم.

کم تر فکرُ خیال کنم و نگرانی هام برای آینده رو کنار بذارم...

عوضِ غرق شدن بین یک عالمه افکار پوچ و آزار دهنده، خودمو بسپارم به خوشبختی و آرامش کنار تک تک آدم های پُررنگه زندگیم...

شاید این حدود 15 سال بنظر فرصت کمی باشه، اما برای خوب بودن 15 سال خیلی طولانیه"

فکرشو بکنید، اگه هرروز با عشق بیدار شم و با لبخند تمام روزمو بگذرونم، به همسرم بیشتر از همیشه عشق بدم، به خانوادم محبت تقدیم کنم، یا حتی کارهای خیر انجام بدم!

به اندازه و وُسع خودم... به قدری که بتونم به صورت دوتا آدم نیازمند لبخند هدیه بدم...

چقدر میتونه دنیام قشنگ بشه و رنگارنگ"

شاید لازم باشه حتی از خدای مهربونم تشکر کنم بابت این فرصتی که در اختیارم گذاشته...

تنها چیزی که خیلی بهش فکر میکنم اینه که یبار دیگه درد از دست دادن کسی از عزیزانم رو ببینم...

اگر قراره حادثه ای رُخ بده، زلزله ای بیاد و ویران کنه، کسی از عزیزانم بمیره، کاش من قبل تر از همه مُرده باشم...

شاید تقدیر با من مهربان بوده! اینکه مجبور نباشم با عُمر طولانیم هر چند سال یکبار به سوگ مرگ عزیزانم بنشینم.

شاید خواسته که نباشم و نبینم...

من از ته قلبم برا سلامتی و زنده بودن همه دعا میکنم.

اما اگر یک صدُم درصد این احتمال واقعی باشه، من برای روبه رویی باهاش آماده هستم...

از امروز بی پروا زندگی خواهم کرد"


+ تسلیت ...

113. محو بارونیم تو ساحلِ چمخاله ...

  • [ آندیـ ـا ]
  • يكشنبه ۱۴ آبان ۹۶
  • ۰۳:۳۰
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید

112. پاییزِ عاشقانه*

  • [ آندیـ ـا ]
  • شنبه ۱۵ مهر ۹۶
  • ۱۷:۰۵
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید

111. بله بُرون و نامزدی

  • [ آندیـ ـا ]
  • دوشنبه ۲۷ شهریور ۹۶
  • ۱۱:۳۱
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید

110. عشق مهربونم*

  • [ آندیـ ـا ]
  • دوشنبه ۲۰ شهریور ۹۶
  • ۰۹:۱۴
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید

109. خواستگاری

  • [ آندیـ ـا ]
  • شنبه ۱۱ شهریور ۹۶
  • ۱۰:۲۸
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید

١٠٨. این شب دلگیر است ...

  • [ آندیـ ـا ]
  • جمعه ۱۰ شهریور ۹۶
  • ۰۱:۲۰
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید

107. روزهای رنگی"

  • [ آندیـ ـا ]
  • دوشنبه ۶ شهریور ۹۶
  • ۰۹:۵۲
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
من یک دخترم؛
با سری پُر از شعر و واژه...
از این پس مرا ؛
با نام هنریِ #آندیا بخوان!