۸ مطلب در اسفند ۱۳۹۵ ثبت شده است

79. آخرین برگ از دفتر 95

  • [ آندیـ ـا ]
  • يكشنبه ۲۹ اسفند ۹۵
  • ۲۲:۰۲
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید

78. بوی بهآر !

  • [ آندیـ ـا ]
  • شنبه ۲۱ اسفند ۹۵
  • ۱۱:۱۳
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید

77. نمایش "خانه ای در انتهای خیابان بهار"

  • [ آندیـ ـا ]
  • سه شنبه ۱۷ اسفند ۹۵
  • ۱۵:۴۷

خیلی خوشحالم ^__^

فردا شب، نمایش تئاتر"خانه ای در انتهای خیابان بهار" :)

خانه ای در انتهای خیابان بهار

خانه ای در انتهای خیابان بهار   خانه ای در انتهای خیابان بهار   خانه ای در انتهای خیابان بهار

76. موقتی که ثابت شُد :)

  • [ آندیـ ـا ]
  • دوشنبه ۱۶ اسفند ۹۵
  • ۱۲:۴۸
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید

75. تـ♥ـو ...

  • [ آندیـ ـا ]
  • سه شنبه ۱۰ اسفند ۹۵
  • ۰۹:۳۹
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید

74. پاورقی (این روزهای دلخراش)

  • [ آندیـ ـا ]
  • يكشنبه ۸ اسفند ۹۵
  • ۱۲:۵۶
  • ۱۴ نظر

7 صُبح روز 8 اسفند 95، زمانی که طول پیاده روی خیابون جیحون، مسیر خونه تا مترو رو قدم زنان میرفتم متوجه سیل عظیمی از جمعیت شُدم! با وجودی که عادت ندارم اینجور وقت ها به تماشا وایسم اما فقط از روی کنجکاوی داخل جمعیت رفتم که ببینم چه اتفاقی افتاده که ای کاش نمیرفتم... وسط خیابون و درست کنار ماشین اورژانس و پلیس، سنگفرش خیابون غرق خون بود و خُرده های شیشه... آدم مجروحی رو ندیدم و همون صحنه کافی بود تا حالمُ خراب کنه. رنگم پرید و پاهام به لرزه افتاد... به سختی خودمو از جمعیت بیرون کشیدم و اومدم توی پیاده رو و دستمو به دیوار تکیه دادم. تند و تند نفس میکشیدم و چشامو بسته بودم. داشتم خفه میشُدم. حتی توان نداشتم صاف روی پاهام وایسم... اینکه با چه مصیبتی خودمو رسوندم شرکت بماند. نمیدونم اتفاق امروز صُبح رو میتونم به کابوس دو شب قبلی که دیدم ربط بدم یا نه. اما حس میکنم چندان بی ربط نیس! برام تحمل اینجور حوادث خیلی سخته. دیدن اعلامیه ترحیم جوان های محله که به 20 سال هم نرسیده ان. یا حتی همین حادثه اخیر، خیابان جیحون 29 دی ساعت 18:30 ، پیدا شُدن جسد پیرزن 85 ساله بنام آمنه که من بارها و بارها توی صف نونوایی محله دیده بودمش، که چند روز بعد فهمیدیم توسط یکی از همسایه هاش بعد از سرقت به قتل رسیده بود...»»»کلیک

چقدر دلخراش شُده این روزها...

73. کابوس!

  • [ آندیـ ـا ]
  • شنبه ۷ اسفند ۹۵
  • ۱۳:۵۴
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید

72. جعبه ریزه (درخواستی)

  • [ آندیـ ـا ]
  • دوشنبه ۲ اسفند ۹۵
  • ۰۹:۱۴
  • ۲۰ نظر

جعبه ریزه

دوستان این جعبه رو عکسش رو توی اینترنت دیدم و درستش کردم. درست کردنش خیلی سآده س.

من یه قوطی کبریت رو برداشتم و دورش رو با کاغذ کادوئی پیچیدیم. روی یه تیکه مقوای سفید هم طراحی رو انجام دادم و بعد هم رنگ آمیزی. قسمت داخل قوطی رو یه کمی خُرده پوشال ریختم. گل های ریز داشتم که یه تیکه کوچیک کاغذ کشی رو با نخ دورش پیچیدمُ دست گل رو آماده کردم. مرحله آخر هم اون رو توی جعبه قرار دادم. میشه خیلی ایده ها و طرح های متنوعی رو روی این قوطی پیاده کرد که دیگه اون کاملاً سلیقه ای هستش.

من یک دخترم؛
با سری پُر از شعر و واژه...
از این پس مرا ؛
با نام هنریِ #آندیا بخوان!